عکس مهدیار
عکس
عکس
عکس
تو لد رادین جون
روز پنجشنبه بیست و ششم بهمن ماه ساعت 12 ظهر خاله الهه زنگ زد و گفت ساعت 3 بیایید تولد رادین جون. ما هم که از قبل نمیدونستیم که امروز رو خاله میخواد تولد بگیره هیچ کادویی Flowers and birthday gifts نگرفتیم.به تو گفتم بنظر تو واسه رادین چی بخریم تو گفتی عروسک بخریم. که بدردش نخوره ای وروجک تو همیشه فکرای عجیبی داری.بهر حال بدون کادو رفتیم تولد. البته کادوش رو حتما میخریم و واسش میبریم. چون هیچ تولدی بی کادو نمیشه. تولد خیلی بهت خوش گذشت همه خاله ها بودند با بچه هاشون زن دایی محمد رضا هم بود. زن دایی مهدی فقط نیومده بود. رادین خیلی پسر ارومی بود اصلا اذیت نکر...
نویسنده :
مامان
22:08
یک روز تعطیل ( یحیی آباد)
سلام.... روز مبعث حضرت رسول که 29 خرداد بود ما با خاله ها رفتیم یحیی آباد که یک امامزاده هست بعدازظهر رفتیم و اونجا شام خوردیم تا وقتی هوا روشن بود همه چیز عالی و خوب بود و شما همش داشتی با مانی توپ بازی میکردی شلوغ میکردی و کلا خوش بودید Bananas in love و سرتون فقط تو کار خودتون بود...... ولی همین که شب شد سر کله حشرات موذی پیدا شد ... شب برگشتیم یا به عبارتی فرار کردیم چون اونجا پر از یک حشراتی بود به اسم کرم سرشاخه خار به شدت صدا میکردن خیلی وحشتناک بود خیلی زیاد بودن....آقا مهدیار و مانی پسر خالش هم یک پلاستیک برداشته بودن و مسئول امامزاده براشون پر کرده بود از این حشرات .....
نویسنده :
مامان
22:05
مهدیار کوچولو
باریدن برف در اولین سال تحصیلی تو
سلام عزیزم خوبی گلم. امروز چهارشنبه دی ماه شب ساعتای تقریبا 6 اسمان شروع به باریدن برف کرد که تا صبح روز بعد ادامه داشت و تقریبا حدود 20 سانتیمتر برف بارید. صبح روز پنجشنبه ساعتای ده که از خواب بلند شدی با هم رفتیم توی حیاط و ادم برفی درست کردیم خیلی خوشحال بودی. و با شور و شوق زیادی مشغول درست کردن آدم برفی شده بودی منم کمی بهت کمک کردم ولی بیشتر دوست داشتی خودت انرا درست کنی. دستات حسابی یخ کرده بودند ولی اصلا به روی خودت نمیاوردی. و من که میگفتم بریم تو اتاق گرم بشیم میگفتی نه من اصلا سردم نیست. دست آخر هم که آدم برفی رو درست کرده بودی کلاه خودت رو درآوردی و...
نویسنده :
مامان
20:42
اولين جايزه مامان و بابا
چند روزه هي ميگي چرا معلمم بهم جايزه نميده من كه پسر خوبيم من كه درسامو خوب ميخونم امروز يازدهم اذر من و بابا با مشورت با معلمت واست يه كادو گرفتيم (دارت) بابايي قراره اونو بياره مدرسه تا سر کلاس بدنش به تو واسه اينكه من و بابا و خانم معلمت ازت رضايت كامل داريم ...
نویسنده :
مامان
20:37











